X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1386
اول خط

سلام.

من افسانه ام. میتونم بگم خسته و تنهامو به هر دری میزنم از تنهایی در نمیام.راستش این آخرین تلاشمه.مینویسم واسه شما اما نه واسه خودم شاید.هرچند قبلن ام اینکارو  کردمو نتیجه نداده اما انسان به امید زنده است.تنهام نذارین فقط همین.چیز زیادیه؟

آدمای دورو برم از حرفهام خسته میشن...گوش نمیدن.نمیشه باهاشون حرف زد.انگاری درگیرن با خودشون.اما من باید حرف بزنم.باید از باختن هام بگم یا از بردنهام.انقدر که حرف نزدم و سرکوب شدم دارم ذره ذره تو خودم میمیرم.اما نمیخوام که بمیرم.

حالا اومدم بگم اجازه هست من اینجا فریاد بکشم؟

اجاره هست جیغ بزنم از ته دل بخندم یا با صدای بلند گریه کنم؟ا

جازه هست؟؟؟