X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1386
عشق ؟؟؟
  • بگذارید کسانی را که دوستشان دارید بفهمند چقدر به آنان عشق میورزید.هرگز این حقیقت را از آنان مخفی نکنید.هرگز کلمات محبت آمیز خود را برای آینده ای دور «پس انداز»نکنید.هیچ گاه عشق .ورزیدن را به تعویق نیندازید و هرگز آنان را که دوستشان دارید ترک نکنید.

این جمله رو توی یکی از کتابها م خوندم.خندم گرفت از این همه فاصله ای که از این جمله داشتم.من از اون افرادی ام که هرگز نمیتونم عشقمو درست حسابی نشون بدم.یه جورایی انگار زیادی محکمم.اصلن بلد نیستم عشقمو حتا به زبون بیارم.البته این فقط در مورد پسرهاست.واسه خانواده ام عالیم هیچ کسی به پای من نمیرسه.اما واسه اون بنده خدایی که قراره عاشقش باشم انگار کم میارم.کمم میاد یه جمله دوستت دارمو حتا بهش بگم.همون پسری که گفتم بهم میگفت «گونی سیب زمینی»

خداییشم همین بود.کلی باهام کار کرد تا یکم نرم شدم .البته شاید اگه اون شخص عشق واقعیم بود اوضاع خیلی فرق میکرد.اما از شانس بد من هیچ وقت با عشق واقعیم نبودم تا خودمو امتحان کنم...

یه چیزی میخوام بگم که هیچ کس نمیدونه.بین خودمون باشه.باشه؟

من ۱ بار واقعن عاشق شدم خودم رفتم به طرفش خودم سعی کردم به دستش بیارم اما اون نخواست و نشد.بعد از سختیهایی که توی فراموش کردنش کشیدم به خودم قول دادم که دیگه من به طرف کسی نرم.اگه کسی منو خواست خب میاد جلو.یه نفر پیدا شد که خودش اومد من هم رفتم به طرفش اما معلوم نشد چی شد و کی همه چیز تموم شد اما زیاد واسم سخت نبود.حداقل این خوب بود.

حالا دیگه نمیدونم من باید اول عاشق باشم یا... . راستش دیگه از عاشق شدن میترسم.حوصله ی دردسر ندارم.واسه همین دیگه عاشق نیستم.شاید بی احساس بودنم از همینه.نمیدونم!

  • اگر خواهان آن هستید که عاشق باشید باید نخست عشق را درون خود جسته و یافته باشید.فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری خواهید یافت.

اینم یکی دیگه از همون جمله هاست.میدونم میدونم همه جا در این باره شنیدم و خوندم .میدونم که عشق باید تو وجود خود آدم باشه اما خدایی با این تجربه های من با این سختیهای بعدش جراتی واسه عاشق شدن میمونه؟

یه چیزی هست که نمیتونم از فکرم بیرونش کنم.یه جور اعتقاد ناخودآگاه بهش دارم.این که:

من دخترم. اگه عاشق بشم و نشون بدمو اون مخالفت کنه واسه من بد میشه.داغون میشم.ضایع میشم .شاید با ابراز نکردن بهش نرسم اما حداقلش اینه که با گفتنش خرد نمیشم.واین که هیچکس نمیفهمه که توی دلم چه خبره.فکر کنم از عاشق شدن خجالت میکشم.

وای خیلی پراکنده حرف زدم.ببخشید اما خلاصه اینه که من راه عاشق شدن ابراز عشق و نشون دادن عشقو نمیدونم.واقعن نمیدونم.شما میتونین بهم یاد بدین؟

 

راستی من هنوزم شادم.خدارو شکر...